شمارهٔ ۲۵۴
از باده دوش سخت مخمورماز درد خمار سخت رنجورم
از باده شدم خراب سخت ای ترکهم باده کند دو باره معمورم
من مرده ام و توئی سرافیلموین باده ناب نفخه صورم
باده بدهم که زنده گردم بازکز باده بسان مرده گورم
از چنگ و رباب ساز تلقینموز باده ناب سدر و کافورم
شاید که کند خدای میخوارانبا باده کشان بحشر محشورم
تامی ندهی دو دیده نگشایمگر می بزنی هزار ساطورم
یکبوسه ربودم از لبان تومستم، بهلم نما که معذورم
ای ترک فتاده در لب لعلتچونان بعسل فتاده زنبورم
برخیزم و زود باز بنشینمچندانکه کنی ز خویشتن دورم