گنج

شمارهٔ ۲۴۳

۷ بیت
چون شود سردی فزون کار می و ساغر کنمچون فزونتر گشت، می در ساغر افزونتر کنم
فصل دی چون با حریفان شورش از سرما کندمن بجام و ساغر می شورش دیگر کنم
چون همه صحن چمن در زیر برف آمد نهانحجره را صد بار از صحن چمن بهتر کنم
چون شعاع خسر و خاور بما گرمی ندادطعنه ها با جام می بر خسرو خاور کنم
چون بیک محضر فتد سودای من با شیخ شهراو ز من تسخر کند من نیز از او تسخر کنم
میخرد نقد مرا با وعده فردای حشرمن سفیهم گر چنین بیعی در این محضر کنم
شیخ میگوید که باشد وعده غفران دروغکافرم گر این سخن را من از او باور کنم