شمارهٔ ۲۱۴
هر روز به دیدار تو آیم ز در دلبینم به رخ خوب تو نیک از نظر دل
تو در دل و دل در خم زلف تو نهان استمن گام زنان روز و شبان بر اثر دل
گاه از دل شوریده بپرسم خبر توگاه از خم زلف تو بجویم خبر دل
بر دیده دری باز کن ای دادرس جاناز دل خبری بازده ای همسفر دل
تا زنده کنی بازش از آن لعل روانبخشما دوش بریدیم به پای تو سر دل