شمارهٔ ۱۵
بحر اندیشه فرو برده بیک بار مراخیل انده زده ره بر دل افکار مرا
شب دوشینه باشکنجه اندیشه گذشتنیز امروز باندیشه بمسپار مرا
سر ز اندیشه یکی کوه گران گشته و نیزمی نهی بر سر اندیشه تو دستار مرا
تو بیا تا رود اندیشه بسیار از دلور تو نائی کشد اندیشه بسیار مرا
تا نهم من سرو دستار پپای خم میبنه اندر بکف آن ساغر سرشار مرا
ببر این خرقه و دستار بخمار که سختکرده این خرقه و دستار گرانبار مرا
اگر این خرقه و دستار ز تو نستانندنیز بفروش بخمار بیکبار مرا
سخت آزرده ام از گردش گردون ای ترکنیز چون گردش گردون تو میازار مرا