گنج

شماره ۲۶ - مناجات نامه

۱۸ بیت
الهی به مستان جام شهودبه عقل‌آفرینان بزم وجود
به ساغرکشان شراب ازلبه میخوارگان می لم یزل
به آنانکه بی‌باده مست آمدندننوشیده می می‌پرست آمدند
به سوز دل سوزناکان عشقبه آلودگی‌های پاکان عشق
به حسنی که شد از ازل آشکاربه عشقی که شد حسن را پرده‌دار
که از خویشتن سوی خویشم بخوانعجب دور ماندم به پیشم بخوان
دلم مجمر آتش طور کنگلم ساغر آب انگور کن
خُمِ می دگرباره سرجوش زدصلایی به رند قدح‌نوش زد
صراحی بنوشید چندان شرابکه افتاد و قی کرد مست و خراب
کف می مه و درد او هاله شدقدح را لب از باده تبخاله شد
جهان نرد دان تخته او سپهربود کعبتین وی این ماه و مهر
که هر روز چون بازی تخته نردبه کام یکی گردد این کرد کرد
بیا تا به میناش سنگ افکنیمخمش را به مینای می بشکنیم
دل و دیده بر دور ساغر نهیمز دوران این چرخ دون وارهیم
چه سر پنجه خصم برتافتیبه مردی به دشمن ظفر یافتی
پس آنگه به کام دل دوستانبزن جام در ساحت بوستان
چو خوردی یکی جرعه بر خاک ریزدگر جرعه بر خم افلاک ریز
که چون خاک را باشد از می نصیبنشاید که بی‌بهره ماند حبیب