شمارهٔ ۵۹ - نسیم رضوان
چون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریماز بدی خود چرا ترسی تو آخر ای لئیم
تو یتیمی با تو او هرگز نخواهد کرد قهرزانکه او خود کرد نهی قهر کردن با یتیم
هرچه میخواهی تو ازوی میدهد بیشک تورادست خالی کی رود سائل ز درگاه کریم
حق تعالی قادرست کو همچوموئی از خمیرخلق عاصی را برآرد از نار جهیم
لطف او بی شک برابر می بود با نیک و بدراست می ماند بدان سیبی که سازندش دو نیم
آن که رحمن و رحیم است دوست میدارد تراپس چه باک از دشمن دیگر ز شیطان رجیم
او به سوی تخت میخواباندت در گور تنگمیوزاند مر ترا از روضه رضوان نسیم
دربهشت خلد زرّین خشت دادت در بهاپس خرید از تو پشیز قلب دائم ترس و بیم
چون زبان قال گردد در سئوال گور لالداردت ثابت قدم فی الحال بر عهد قدیم
دوستیها کرد با تو از ازل تا این زماندرمقام دوستی او نمی باشی مقیم
نعمت بسیار خواهد داد در عمر ابدتا به نعمت ها کند محیی به جنّات النّعیم