گنج

شمارهٔ ۱۶ - آه از آن ساعت

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اد۱۵ بیت
یا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یادرحمت خود کن قرین ما الی یوم التّناد
نامه نیکان شده برطاعت آیا چون کنمنامه های ما بدان چیزی ندارد جزسواد
اینچنین کالای پرعیبی که گردد روز ماستگرنبودش روز بازارش بنامت جز کساد
عید شد عیدی به رحمت ده خداوندا به ماورتو ندهی ازکه جویند بندگان نامراد
ردمکن یا رب تو ما را چون به بازار الستعیبهای ما همه دیدی وکردی نامراد
شب رسن در گردن اندازم بگریم زار زاراز غم عمر عزیز خود که بر دادم به باد
این زمان از بس که بی او زندگانی می کنموقت مردن جان نمی دانیم چون خواهیم داد
آه از آن ساعت که عزرائیل قصد جان کندجان شیرین را بباید داد ولب نتوان گشاد
تا دم آخر چه خواهد کرد با ما آه ،آهای خوشا وقت کسی کز مادرش هرگز نزاد
نامه می خوانند و می گویند کرام الکاتبیندرجمیع عمر این بنده نیاورد خوف یاد
پیش تابوتم منادی کن بگو این بنده ای استکو گنه بسیار کرده برخدا کرد اعتماد
یا رب آن کس را بیامرزی که بعد از مرگ ماروح ما را او به تکبیری کند گهگاه یاد
گربخاکم بگذری یا بگذرم بر خاطرتاین دعا می کن که یا رب گور او پر نور باد
رحم خواهد کرد بر من خواهد آمرزیدنمروی زرد خود چو بر خاک لحد خواهم نهاد
محیی گرچه بس بدی کرده ندارد نیکوئیلیک میدارد به جان درحق نیکان اعتماد