گنج

شمارهٔ ۱۴ - الله گو

باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیستزانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست
روی زرد خود به ما کن زانکه بر درگاه ماهیچ روئی بهِ ز روی زعفرانی رنگ نیست
در دل شب ها رسن در گردن افکن توبه کنبنده را پیش خدا از توبه کردن ننگ نیست
گو » الله « گر شراب و بنگ خوردی توبه کنیاد ماکن چون دهانت پر شراب و بنگ نیست
ما بدی ها را به نیکوئی بدل خواهیم ساختکار ما با بندگان بد به جز این رنگ نیست
در دلِ سنگینِ بدکاران امید فضل ماستجای جوهرهای سنگین جز میان سنگ نیست
عاصیان دارند نظر بر ما و ما بر عاصیانما چو کردیم آشتی؛کس را مجال جنگ نیست
پشّه‌ی لنگی که بار او گران افتاده استمیرود افتان و خیزان گرچه پیشاهنگ نیست
نیک مردان جهان گر چنگ در طاعت زنندمحیی مفلس ترا جز فضل حق در چنگ نیست