گنج

شمارهٔ ۵

۷ بیت
صبحدم با دو چشم خواب زدهبا رخی از عرق گلاب زده
راست چون وعده ی خود و دل مندرسر زلف، پیچ و تاب زده
از خط مشکبوی غالیه فامطعنه در بوی مشک ناب زده
وز دهانی چو چشمه ی حیوانخاک در روی آفتاب زده
وز دل همچو سنگ و آهن خویشآتش اندر دل خراب زده
من برای قدوم موکب اوخاک را از دودیده آب زده
گفت تاکی چو چشم من باشیچنگ در دامن شراب زده؟