شمارهٔ ۴
بیا چو غنچهٔ تر، خیمه زن برابر گلشراب لالهصفت خور، به بوی ساغر گل
ورق ورق، گل ازان شد، که تا فرو خوانینشاط نامه ی می خوارگان زدفتر گل
به هر کجا که کنون عاشقی است نالندهچو بلبلانش بینی نشسته دربر گل
زر گل از پی آن، بیشتر به باد شودکه هست جمع زباد هوا، همه زرگل
لباس پاره ی شادی توان رفو کردنزجیب پاره ی صبح و، زدامن ترگل
سپیده دم زطرب چاک کرد حله خویشکه باقی است شراب شبانه در سر گل