گنج

شمارهٔ ۳

۶ بیت
بیا زچهره ی گلگون می، نقاب اندازبه جام چون مه نو، جرم آفتاب انداز
گهی زعنبر خط، عود تر در آتش نهگهی زپسته، نمک در دل کباب انداز
اگر بخواهی تا صورت پری ببینییکی نظر سوی قارور، حباب انداز
مرا به باده کن یک ره و، نکویی کنکه گفته اند:«نکویی کن و به آب انداز»
زبند گیسو، در پای چنگ حلقه فکنزنور می، به سوی دیوغم، شهاب انداز
گرت بباید تا زلف خود کنی همه پیچز وعده، درشکن زلف خویش، تاب انداز