گنج

شمارهٔ ۱۵

۶ بیت
آیا دلم از رنج برآساید گویی؟بند از گره زلف تو، بگشاید گویی؟
هرگز بود آن روز که چون طوطی، قمریاز پستهٔ لب‌هات، شکر خاید گویی؟
خورشید نشاطم که ز گردونش کسوف استروزی رخ از آن آینه بنماید گویی؟
گرچه شب زلفین تو آبستن غم‌هاستزان زنگیم آخر طربی زاید گویی؟
نه در حق من هرچه ترا شاید، می‌گویزیرا که ترا هرچه نمی‌شاید گویی
خط بر طرف روی تو یارب چه خوش افتادبر ماه کسی غالیه می‌ساید گویی؟