شمارهٔ ۱
هین در فکن به جام، شراب مغانه راپرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را
سرد است، گرم کن ز تف آتش شراباین هفت سردسیر خراب زمانه را
هرچند ضد یکدگرند این چهار طبعیک باده آشتی دهد این چارگانه را
از پردهٔ عراق دل من ملول شدیک ره بزن به پردهٔ دیگر چغانه را
خواهی که دل چو لاله ز آن ده تهی کنیپرکن ز می چو غنچه لبالب چمانه را
یک ره به یک دو باده، سبکسار شو از آنکبار گران ضعیف کند زور شانه را
در پا فکنده دان ز گرانی تو سنگ رابر سر نهاده از سبکی بین تو شانه را