شمارهٔ ۲۹ - وصف خوابگاه شاهی
زهی عالی بنا کز پایداریبقا را کرده تعلیم استواری
مقام خوابگاه پادشاهیمهیّا شد به تایید الهی
سراسر نور چون کاشانه چشمشده مردمنشین چون خانه چشم
در و بامش همه عنبرسرشت استکه گویی خانه چشم بهشت است
کند این خانه را زان چرخ پابوسکه شمع دولت و دین راست فانوس
نشد آیینه با خشتش برابربسی داغ است ازین معنی، سکندر
درش محراب محراب نیازستچو چشم دولت بیدار بازست
در و دیوارش از آیینهکاریچو عالی محو در صورتنگاری
ز سودایش هوایی بیت معموربه طوفش کعبه آید از ره دور
فلک را رفعتش دل برده از دستز جام روزنش خورشید، سرمست
درین خلوتسرای نیکفرجامتراوش میکند فیض از در و بام
چو طبع مستقیم از روشناییچو روی مهوشان در دلگشایی
بود کیفیت از جامش نمودارچو از آیینه عکس روی دلدار
ز فیضش صبحدم را خانه معمورچو مشرق، روزنش فواره نور
شرف را خانه دولت تمام استمقام عشرت و عیش مدام است
ز رفعت سایه سقفش فلکسایپی تعظیم فرشش، عرش بر پای
ز سقفش آسمان چون سایه در زیرنمیگردد نگاه از دیدنش سیر
زمینش فیضبخش و عشرتانگیزدر و بامش طربگاه و طربخیز
به دیوارش که زد این نقش پرکار؟که شد مانی ز حیرت نقش دیوار
ز خاکش بوسهچین زرینکلاهانثناگوی صفایش صد صفاهان
به گردش روح قدسی جمع ازان استکه خلوتخانه شاه جهان است
به سعی بانی فرخنده فرجامچو این دلکش عمارت یافت اتمام
خطابش دیده ایام کردندچو دیده، خوابگاهش نام کردند
بود خاکش عبیر طره حورازین فردوس بادا چشم بد دور