گنج

شمارهٔ ۱۶ - تعربف تالاب صفاپور

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۹ بیت
بود جام جهان‌بین گرچه پرنورندارد نور تالاب صفاپور
ز آبش عکس کشتی‌ها نمودارچو از آیینه عکس ابروی یار
ز عکس گل در آب آتش فتادهچنان کز آب، یابی فیض باده
من و نظّاره این طرفه تالاببه بر گو طرفه بغداد را آب
روان کوهکن در آب لارستمگر از جوی شیرش یادگار است؟
شب مهتاب و سیر روی دریاکند آیینه دل را مصفا
چه دریا، آسمان برقراریز گل‌های کَوَل، خورشیدزاری
قضا از سیم نابش آفریدهبه غیر از موج گل، طوفان ندیده
لبالب گشته بحر از لولوی تردر او کشتی روان در آب گوهر
به هر جانب که کشتی رو نهادهچو رود نیل، آبش کوچه داده
ز کشتی‌های لعلی شد گلستانمگو دریا ندارد حاصل کان
شده مخصوص هر کشتی، بهاریز گلگون چهره هر یک لاله‌زاری
ز بس کشتی فلک در زر گرفتهجهان را گنج بادآور گرفته
خرامان کشتی رنگین، به لنگرچو طاووسان کشیده چتر بر سر
نه کشتی‌ها درین دریا روانندکه طاووسان گلزار جنانند
به خوبی، هر سفینه نازنینیگرفته در برش کشتی‌نشینی
سبدهای گلند این نازنینانگل روی سبد، کشتی‌نشینان
نهد بر آب دریا گرچه سینهرود بر روی موج گل، سفینه
نظر بر سطح آبش چون گماریببین، گر طاقت نظّاره داری
بهار دیگر و کشمیر دیگربهشتی در میان آب کوثر
بهشتی از ته دریا نمودارچنان کز دیده تر، عکس دلدار
چمن‌ها در میان آب، پیداچو روی نوخطان در دیده ما
بهشت است این، که تا کشمیر را دیدسر از شرمش به زیر آب دزدید
کَوَل در غنچگی تیری دواندکه باج از لعل پیکانی ستاند
چه دولت دارد این تالاب در سرکه از نیلوفرش گیرد هما، فر
ورع این بحر را بیند چو در خوابرود بی خود به سیر عالم آب
بود سیمین‌برانش در خزینهز صد گنج روان در هر سفینه
ز بس کز قعر دریا سبزه زد سرزمرد شد ز عکس سبزه، گوهر
دل از طوفان معنی بود در جوشفسون حرف موجم کرد خاموش