گنج

شمارهٔ ۸۷

قافیه: ویم۹ بیت
زان زرد شد از داغ و درد رویمزیرا که بوصل تو نیست رویم
من راه نیابم سوی تو دانیهرچند بسوی تو راه جویم
زان پس که همه روز با تو بودمپوشیده نبود از تو روی و مویم
چو نان نگسستی ز من که روزیآرد بر تو باد تند بویم
تا روی بشوراب چشم شوئیمن روی به آب دیده شویم
چون بر گذری نام تو بگویماز دور کند بر خروش رویم
در دیده شود سرشگ رویمچون دور کند پیک تو بگویم
با کس نتوانم حدیث گفتنگه گاه بخلوت غم مویم
رازم بجهان کس نگه نداردمن راز تو جز با تو با که گویم