شمارهٔ ۷۹
دلشاد نشستم بمقام پدر خویشبرغم نکند سرد دلم رهگذر خویش
کز هر چه بگیتی خبر هست بجستمبسیار ندارم ز بزرگی گهر خویش
گه بوسه ستانم ز عقیقی شکر دوستگه زهر کنم بر دل دشمن شکر خویش
بر پشت زمین بر اثر خصم نپایمتا حشر بپایم بجهان بر اثر خویش
زین رستن از اندیشه بیهوده دشمنشکرم همه هست از ملک دادگر خویش