شمارهٔ ۲۶
ملکان را ز آسمان کبودچون تو هرگز کریم و راد نبود
هرگز از تو کسی بلا نکشیدهرگز از تو کسی جفا نشنود
عید فرخنده باد بر تو ملکباد یزدان ز جان تو خشنود
تا ترا درد رنجه داشت همیروز مردم ز درد گشت کبود
ما همه بندگان چو شیفتگاندل غم آلود و دیده خون آلود
تا بدین مایه حال تو یزدانخلق را صنع خویشتن بنمود
بس نه بخشود بر تو باد یقینبر همه مردم جهان بخشود
دار و گیر جهانیان را چرخز تن و جان و دل ترا بزدود
تنت پالود کردگار ز دردزود گردی درست و خرم زود
گر جهان بر تو وقف کرد خداینکند بر تو هیچ دشمن سود
باد چندان بقات در شاهیکه بود نام بت پرست و جهود