شمارهٔ ۱۸
این جهان را سایه تو باد بر سر جاودانزانکه چندانی که هستی این جهان جان پرور است
گرد سم اسب تو در چشم شاهان توتیا استنعل سم اسب تو بر فرق میران افسر است
گر کسی صد سال یزدان را پرستد روز و شبچون مهی کین تو جوید جاودانه کافر است
دست و چشمت جفت ساغر باد و جفت روی دوستتا بگیتی نام دلدار است و نام ساغر است