شمارهٔ ۱۷
همیشه شاه شدادی ز بخت خویشتن شاد استبملک اندر چو پرویز است و بد خواهش چو فرهاد است
ز خوبان مجلس عالیش چون فرخار و نوشاد استعدو زو سال و مه غمگین دل او روز و شب شاد است
همیشه کار او جود است و دائم شغل او داد استهر آن چیزی که شاهان را بباید ایزدش داد است
روان بد سگالانش ز بند غم بفریاد استروان نیکخواهانش ز بند سختی آزاد است
بقا باداش چندانی که آب و آتش و باد استکه هم شیر است و هم شاه است و هم گرد است هم راد است