گنج

شمارهٔ ۱۲۴

قافیه: راورده۷ بیت
شادی ز دلم دور شد و خواب ز دیدهتا من نیم آن روی دلارام تو دیده
گر تو به تن و جان و دل و دیده نیائیسوی تو فرستم دل و جان و تن و دیده
از من به جز آواز و حدیث ایچ نمانده استتا من نیم آواز و حدیث تو شنیده
تا بی سببی خویشتن از من بکشیدیگشتم ز غم حجر تو چون زر کشیده
تا هست میان من و تو پرده جدائیمن برده دلم روز و شب و پرده دریده
تا تو بگسستی شدم از خواب گسستهتا تو ببریدی شدم از خود ببریده
گوئی نبدم رنج فراق تو فرختهگوئی نبدم ناز وصال تو خریده