گنج

شمارهٔ ۲۹ - فی المدیحه

قافیه: ست۱۱ بیت
ملکا تنت ز جان آمده جانت از خرد استاورمزدی تو و فرخنده سپندارمذست
شادمان بنشین و ز دست دلفروز بتانباده بستان که جهان با دل خصمانت بداست
وعده عمر تو از یزدان صدبار ده استوعده ملک تو از باری ده بار صداست
بخت فیروز تو پاینده تر است از که قافبخت خصمان تو چون آب میان سبد است
در بر بخشش تو بخشش پرویز هبابخوشی لفظ تو دستان زدن بار بداست
دشمن خود بود آنکس که بود دشمن توآن کجا دوست ترا دوست تن و جان خوداست
بزمی بر تو چنانی که بگردون بر مهربجهان در تو چنانی که بجان در خرد است
هست مقراضی منسوج بچشم تو چنانکه بچشم دگران کهنه پلاس نمداست
بهمه کاری توقیع همی زن که فلکبهمه کار تو تا محشر توقیع زد است
هرکه او دست بکین تو فشاند شب و روزبر تن و جانش ز بخت بد دائم نکداست
باد چندانت به پیروزی در ملک بقاکه به آفاق درون مرد و زن و دام و دد است