شمارهٔ ۲۷ - در مدح شاه ابوالخلیل
کاخ ملک خوبتر ز خلد برین استبا همه دیدارهای خوب قرین است
پیکر او آفت بضاعت روم استصورت او کاهش صناعت چین است
گوئی خاک اندر او بزر نهفته استگوئی باد اندر او بمشگ عجین است
زینت خلد برین ز باده خلد استمردم را آرزوی خلد برین است
باده او خوبتر ز باده خلد استساقی او خوبتر ز حورالعین است
خلد برین بخردان برین نگزیننداز پی آن کان بشک و این به یقین است
روی زمینش ز بوسه دادن میرانیکسره پر نقش روی و نقش جبین است
شاه چو مهر است و پیشگاه سپهر استمیر چو شیر است و پیش قصر عرین است
شاه جهان بوالخلیل کز کرم اوروی زمین از خوشی چو خلد برین است
حصن حصینش بکار ناید هرگزدولت او خود هزار حصن حصین است
ناصح او شاد و کامکار و عزیز استحاسد او زار و مستمد و حزین است
یک صلت او هزار گنج روانستیک سخن او هزار در ثمین است
جان و دل دوستانش پرطرب و نازپشت و رخ دشمنانش پر خم و چین است
او بیکی زین همی هزار سوار استدشمن او بار اسب و آفت زین است
ناز و نشاطش همیشه جفت یسارنددولت و بختش همیشه یار یمین است
در همه کاری وفا و جود گزیده استاز پی آن کز ملوک دهر گزین است
خواسته خوار است ازو و فضل گرامیزفتی از او لاغر است و جود سمین است
جود به نزدیک او برابر جان استداد به نزدیک او برابر دین است
خواسته نزدیک او قرار نگیردگوئی با خواسته بطبع بکین است
هست هلاک سپاه خصم کمانشمرگ بگرد کمان او به کمین است
پاسخ سائلش روز بخشش هان استپاسخ دشمنش روز کوشش هین است
تیغش مانند بحر خونین موج استدستش مانند ابر در آگین است
از پی جود و وفا و حلم و بزرگیشجان همه کس بدوستیش رهین است
همچو زمان و زمینش باد بقا کوماه زمانست و آفتاب زمین است