گنج

شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه ابوالخلیل جعفر

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یلگشت۳۶ بیت
تا دیده سوی دوست دلم را دلیل گشتبی خواب گشت و جای خیال خلیل گشت
دیده بخفت ز اول از آن کاو دلیل بودراهی که گم شد اول ثانی دلیل گشت
هاروت وار گشتم از آن زهره رخ کجابادام او بسرمه بابل کحیل گشت
مژگان چو نیش نحل و میان چو نمیان نحلبی او تنم ز نوحه و زاری نحیل گشت
تا آن بنفشه زلف جمال جمیل یافتجانم اسیر عشق چو جان جمیل گشت
از درد عشق نارون من چو نال شدوز داغ عشق قطره دل همچو نیل گشت
از هول آن دو چشم بد آهنگ چون نهنگاز خون دل دو چشمم چون رود نیل گشت
با او دلم چو قدش بی بند راست شدبی او تنم چو زلفش بی هال و هیل گشت؟
هرچند نیکوئیش رخش را رفیق شدهرچند عاشقیش دل مرا عدیل گشت
شاید که نازد آن بت و کشی کند بدانکز نیکوان بدل ستدن بی بدیل گشت
نه هرکه خوب گشت چنو دلربای شدنه هرکه پادشا شد چون بوالخلیل گشت
آشوب جان خصمان آرام جان دوستجعفر که زر جعفری از وی ذلیل گشت
امید خلق هست برزق از کفش مگرکفش برزق خلق ز یزدان کفیل گشت
از بس بکف زر و گهر داد خلق رازر و گهر ذلیل چو ریک سبیل گشت
آنکو پسندا وز ملک تخت و ملک بوداز بیم او بتخت پدر بر دخیل گشت
ای آنکه هر گه علت ملک تو دید اگرمانند خضر بود فنا را عدیل گشت؟
هرچند رخ یابد گاهی ز پشه پیلنه پیل پشه گردد و نه پشه پیل گشت
تشنه سراب دیده ز مهر تو یاد کردبروی سراب یکسر چون سلسبیل گشت
آن کو بهشت کین تو از دل بر او بهشتچونانکه بر پیامبر ما سبیل گشت
وانکو بدیت کفت و بچشم بدت بدیددست قصیر بر سوی جانش طویل گشت
دندان بکامش اندر چون کفته خشت شدمژگان بچشمش اندر چون تفته میل گشت
بس میر کو ببزم تو اندر ندیم شدبس شاه کو بشهر تو اندر وکیل گشت
گیتی بفضل واصل تو را بایدی و لیکگردون عدو فاضل و خصم اصیل گشت
آن کش نزول مهر تو در دل طریق شدروز نزول او همه روز رحیل گشت؟
بر تو صهیل اسب بود چون صفیر مرغوز بیم تو صفیر بر اعدا صهیل گشت
آنکو ره سلامت در سایه تو جستبر دوستان پیامش سیف سلیل گشت
بس کهتری غمی که بجای تو رنج برداز جاه و دولت تو امیر جلیل گشت
بس خسروی جلیل که با تو ببست فصلبسیار خوارتر ز سگان فصیل گشت
ناصح که مهر جوی تو باشد بروز و شببا فر و بر زو زور تن جبرئیل گشت
آن کو بنفس دون و بهمت حقیر بودچون خدمت تو کردش او را دو جلیل گشت
از مدح تو بشعری شاعر رساند سربا فر قد از عطای تو فرقش عدیل گشت
رنجی قلیل را ز تو گنجی کثیر یافتوین رنج و گنج زی تو کثیرش قلیل گشت
با دانش تو حکمت لقمان فتاده شدبا لفظ تو کلام عرب قال و قیل گشت
تا وصف در مسیل کنند و حدیث نوحکز معجزات نوح بآخر قبیل گشت
بادت بقای نوح که بدخواه ملک تودر بند رنج و محنت چون در مسیل گشت
عید خلیل خرم بگذار با خلیلکز بس خلیل عدو و عدوی خلیل گشت