گنج

شمارهٔ ۲۱۸

قافیه: داننمک۷ بیت
کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمکنیست آسان خوردن دانا دل از نادان نمک
می‌خورند از بس‌که با یکدیگر از روی نفاقعالمی را در حقیقت کرده سرگردان نمک
قدر مردان بر طرف شد زین نمک‌نشناس چندتا به کی نوشند این مردان ز نامردان نمک
شرط‌ها دارد به‌جا آوردن آن مشکل استخوردن آسان نیست ور یک ذرّه با رندان نمک
لقمه‌ای بی خون زخم دل گوارای تو نیستدرد اگر خواهی مخور از دست بی‌دردان نمک
از برای امتحان ناکس و کس کافی استیک سرانگشتی که بخشد در بن دندان نمک
دوش گریان می‌شدم قصاب از کویش که ریختآن سراپا ناز بر زخم دلم خندان نمک