گنج

شمارهٔ ۱۴

در خون جگر همچو حباب است دل مااز نیم نفس آه خراب است دل ما
ما تاب تف شعله رخسار نداریماز یک نگه گرم کباب است دل ما
تا از نظر مرحمت یار فتادیمچون شیشه خالی ز شراب است دل ما
آمد به نشان تیر تو چندان که تو گوییدر زیر پر و بال عقاب است دل ما
ای شوخ در آن شهر که دلدار تو باشیار کثرت دل در چه حباب است دل ما
آسوده ز طوفان و کناریم در این بحرمانند صدف در ته آب است دل ما
داریم نمود و اثر از بود نداریمدر بادیه مانند سراب است دل ما
ره دور و رفیقان همه رفتند به منزلفریاد که شد روز و به خواب است دل ما
قصاب صد افسوس که در پرده غلفتعمریست که در زیر نقاب است دل ما