گنج

شمارهٔ ۴

قافیه: و۱۰ بیت
قبله جان من تویی، گیل فرشته رنگ و بوماه سپهر مکرمت، سرو ریاض آرزو
گیل نه‌ای، فرشته‌ای، وز دل و جان سرشته‌ایگیل که بو؟ که بو چنین حوروَش و فرشته‌خو؟
می دل و دین تی فدا، خوا ببری که وس خوشیقبله تویی، کجا روم شهر به شهر و کو به کو؟
تی سر زلف مشک‌بو، آنچه به من کری ز جانشرح دهم، اگر بود، با تو مجال، مو به مو
آینه را اگر رسد عکس جمال تو دمیکی رسد آنکه باشدش با تو مجال روبه‌رو؟
دوش به غمزه گفته‌ای: او ز نما ترا به غمنوبت دیگر از کرم قصه دوش باز گو
گفتمش: ای مراد جان، وعده وصل کرده‌ایگفت که: آن حکایتا وا مطلب، که آن بشو
گفتمش: ای عزیز من، خوار شدم ز عشق توگفت که: نانه خوار بین، کاوره فن لا و لو
گفتم: عاشق تویم، چیست بگو دوای من؟گفت: مگوی این سخن، بی‌تو مرا به سر بشو
قاسمی از فراق و غم گم شد و بی‌خبر ز خودگم شده فراق را از کرم تو و از جو