گنج

شمارهٔ ۲

قافیه: ود۱۰ بیت
میر مخدوم سفر کرد و دعایی فرمودهمه دلهای عزیزان بفراقش فرسود
دل ما از همه عالم بهوایت برخاستعلم الله کزین جمله تو بودی مقصود
روزی جان تو گشتست «هنیئالک » بادآب حیوان که سکندر طلبش می فرمود
من چه گویم که چه شد فوت؟زمن وا اسفا!سالک راه خدا، ساکن درگاه شهود
رفت ازین دیر فنا جانب محبوب ازلرو بدرگاه خدا کرد که نعم المشهود
یا الهی، بکرم حافظ جانش می باشمیر مخدوم، که شد صاحب سر موعود
هر که او رو بخدا کرد مظفر گرددآفتابی شود از طالع بخت مسعود
یار مردان خدا باش، که لذت بینیهمه جا جام مروق، همه جا ناله عود
نور الطاف خداوند، که بیش از بیشستهرچه از ما کنهی دید برحمت افزود
میر مخدوم چه گویم؟ که ببی گاه و پگاهقاسم خسته روان می کند از دیده دو رود