شمارهٔ ۸۰
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماستدر غار وحدتیم و همو یار غار ماست
ما شیر شرزه ایم درین عرصه وجودگرگی که اندرین گله بینی ماست
در ما دگر بچشم حقارت نظر مکنما انتظار دوست، جهان انتظار شکار ماست
در آتش فراق بیک بار سوختیمشمع رخت کجاست؟ که شب زنده دار ماست
غم می خوریم و هیچ شکایت نمی کنیمما را چه غم ز غم؟ که غمت غمگسار ماست
بی گلشن وصال تو سرسبز نیستیمبنمای آن جمال، که باغ و بهار ماست
گفتم که: کیست قاسمی؟ ای آرزوی جانگفتند: عاشقیست که زار و نزار ماست