شمارهٔ ۷۸
جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟قصه طغیان ز حد شد، سوره غفران کجاست؟
محو گرداند گناه عالمی را در دمییا رب آن موج کرم و آن بحر بی پایان کجاست؟
قصه فرعونیان از حد گذشت،ای پیر عقلطالب جان را خبر کن،موسی عمران کجاست؟
ظلمت بو جهل بگرفتست عالم سربسردرد بودردا کجا شد؟ صفوت سلمان کجاست؟
عالمی اخوان شیطانند، با هم متفقآخر، ای دانا، نشان نشائه انسان کجاست؟
از عطش جانها بلب آمد در این دریای ژرفساقی باقی شناسد چشمه حیوان کجاست
عشق سر مستست و میگوید بآواز بلند:ما بجانان واصلیم، آن عقل سرگردان کجاست؟
طاعت بی درد را هرگز نباشد چاشنیناله مستان سرگردان بی سامان کجاست؟
قاسمی از دیو مردم نفرتی دارد عظیمصولت غولان ز حد شد، صدمت سلطان کجاست؟