گنج

شمارهٔ ۶۷۶

در وصف جمال تو توان گفت که: ماهیکس وصف جمال تو نداند بکماهی
ای عشق دل افروز، ندانم که چه چیزی؟هم حشمت و جاه آمدی و پشت و پناهی
دلها همه حیران تو گشتند بیک باربا روی دل افروزی و با چشم سیاهی
مستیم ز روی تو، بهرحال که هستیمتو ساقی جانها شده در بزم الهی
رحمی بکن، ای دوست، بجان و دل عشاقعشاق سپاهند و تو سلطان سپاهی
در مجلس عشاق، که اعیان طریقندهر روز زند عشق، بنو نوبت شاهی
در مجلس مستان بتکلف نتوان بوددر بیشه شیران نتوان شد برباهی
این راه بهستی نتوان رفت، یقینستاز هستی خود دور، اگر رهرو راهی
با زاهد خودبین نکنم قصه عرفانقاسم ندهد سر الهی بملاهی