گنج

شمارهٔ ۶۶۷

هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نویبنده فرمان تو هرجا که ضعیفست و قوی
قیمت عشق ندانست دل و غافل ماندقیمت در شب افروز نداند قروی
وصف آن یار ندانی، که ز دانش دوریقدر جانان نشناسی، که بجان در گروی
در ره ار یک دل و یک رنگ شوی مقبولیراه وحدت نتوان رفت بوصف بغوی
باغبانا، بجهان تخم نکو باید کاشتهرچه کشتی، بیقین، باز همان را دروی
هرکرا لطف خدا شامل احوال شودره بمقصود برد زود بوصف نبوی
قاسمی،قصه جانان بصفت ناید راستره تحقیق میسر نشود تا نروی