شمارهٔ ۵۹۹
این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ایلیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای؟
تو از آن منصب بیچون بمقام چه و چونشاهبازی مگر از بهر شکار آمده ای؟
جوهر جان ترا نقد عیاری کم بودبدرم خانه جان بهر عیار آمده ای
هله! ای غنچه پیکان صفت خضر لباسجانب گل شو و گل، کز ره خار آمده ای
همچو مردان بدمی هر دو جهان را در بازچون درین دیر فنا بهر قمار آمده ای
سر و کار دو جهان در گرو کار تو شدالله الله! که چه خوش بر سر کار آمده ای!
آخر، ای جان گرامی، بچه نامت خوانم؟صدر اعیانی و در صفه ما آمده ای
تو بمعنی دو جهانی و جهانی دیگردر ره صورت اگر زار و نزار آمده ای
آن تمنای جهان عاشق توقیع تو شدقاسمی، نیک بتمکین و وقار آمده ای