گنج

شمارهٔ ۵۷۰

پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگوهرچه میگویی بجز از طلعت خورشید مگو
هرکجا حسن رخش تاختن آرد، آنجاهمه تأیید بود، هیچ ز تأیید مگو
هرکجا عید جمالش بنماید، آنجازود قربان شو و دیگر سخن از عید مگو
هرکجا عشق و محبت بروآنهابرسدامر نافذ نگر و سرعت تنفیذ مگو
گر دلت از دو جهان فارغ و آزاد آمدسخن از بیم مران، قصه امید مگو
گل خوشبو بمیان چمن ار جلوه دهدبا چنین جلوه رنگین سخن بید مگو
چون ترا یار بتحقیق نماید دیداربیش ازین قصه افسانه و تقلید مگو
سخن لطف تو گفتیم در اطراف چمنعقل فرمود کزین دولت جاوید مگو
گر بدان خانه رسی وز تو سؤالی پرسندقاسم، از دیده بگو، قصه نادید مگو