شمارهٔ ۵۲۸
ما که مستان خرابیم درین دیر مغانغیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان
عقل از قصه مستان بشکایت آمدگفتم: ای جان جهان، قصه مستان مستان
گر نکو بنگری، از دیده عرفان، بینیعشق و معشوقه و عاشق همه جان اندر جان
در توفیق و هدایت همه عشق آمد، عشقلیک کس را نگذارند درین در آسان
مفلسان ره عشقیم، که یک سر داریمسر ببازیم بسودای تو، ای جان جهان
باده ای بخش بعشاق، که سرمستانندهمه در نعره و فریاد که: ای ساقی هان!
قاسمی، قصه درمان طلبی را بگذارغیر ازین درد ندیدیم بعالم درمان