شمارهٔ ۵۲۲
«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »قطرها دارد خبر از بحر جان
«کان » حدیث مجمل سربسته استظاهر و پیداست نشأتهای «شان »
بازگشت کان بشان امر خفیستبازگشت شان بکان امر عیان
قصه کان در نیاید در حدیثقصه شان از زمین تا آسمان
گر شوی آگه ز سر ذره ایذره را بینی جهان اندر جهان
تا حجاب خود نسوزی آشکارکی توانی دید اسرار نهان؟
دل که نگذشت از حیات مستعاربی خبر ماند از حیات جاودان
هر کرا بویی ازین اسرار نیستدور ماندست از صفای صوفیان
قاسمی، غایب مشو در هیچ حالاز حضور حضرت صاحبدلان