گنج

شمارهٔ ۵

برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سوداکه می یابم ز بوی او نسیم جنت الماوا
دل و جان راتو محبوبی،همه طالب، تو مطلوبیزهی حسن و زهی خوبی، تعالی ربناالاعلا
سلامت مسکن زاهد سعادت مأمن صادقملامت شیوه عاشق محبت عروه و ثقا
طریق زاهدان تقوی حدیث مفتیان فتویمقام راهبان عفت میان عاشقان غوغا
زهر جوهر چه می جویی؟ که او دریا و تو جوییبخوان مطرب بنیکویی ولو لا هو لما کنا
تو دانا باش و ره می رو میان رهروان رهروکه شد عالی تر از اعلا مقام قرب او ادنا
تو در عقل لجوج خود گرفتاری، نمی بینیمیان مجلس رندان چه عشرت‌ها، چه دولت‌ها!
چو خورشید جمال او نقاب از رخ براندازدبیان‌ها منطوی گردد، عیان شد مقصد اقصا
سخن از عقل و هوشیاری مگو با قاسمی دیگرکه عیش جاودان دارند سرمستان ناپروا