شمارهٔ ۴۷۳
ما عاشق و رند و پاکبازیمدر قبله عشق در نمازیم
در سوز بمانده ایم چون عوددر چنگ غمیم، تا چه سازیم؟
تا ذره ای از وجود باقیستدر بوته عشق می گدازیم
ما را سگ کوی خویشتن خواندشاید که بدین شرف بنازیم
هرچند حبیب ناز داردما معتکف در نیازیم
رندیم و قمارباز، امادر ششدر عشق کژ نبازیم
بر جان چو ارغنون قاسمصد پرده راز می نوازیم