شمارهٔ ۴۷۱
غیر از تو کس دگر نداریموز تو نفسی بسر نداریم
ماییم و دلی بهر دو عالمجز کوی تو مستقر نداریم
گویند که: عشق عار و عیبستما خود بجز این هنر نداریم
با عقل معاد آشناییماین عقل معاش اگر نداریم
ما عاشق جلوهای یاریموالله که سر سفر نداریم
مالامالست جام توحیدما باده مختصر نداریم
قاسم ز غم تو بی خبر شدشاید، که ز خود خبر نداریم