گنج

شمارهٔ ۳۸۳

پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضوردر نهان خانه وحدت همه نورست و سرور
بر سر راه تولا همه شادی و طربدر بیابان تمنا همه حسبان و غرور
شادمانم که بکوی تو گذر خواهم کردترسم از عشق که گوید که: ازین درگه دور!
بس عجب مانده ام، ای جان و جهان، در صفتتکه تو کان نمکی وز تو جهانی در شور
چه عجب باشد اگر صید تو گردد دلها؟عشق چون باز نجیب آمد و جانها عصفور
خوش «انالحق » گو و بر دار سلامت بر شوچون کشیدی تو ازین جام شراب منصور
قاسم از جام تو مستست و خراب افتادستکه بهش باز نیاید بگه نغمه صور