شمارهٔ ۳۳۷
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسیدبرسد چون برسد سابقه حبل ورید
زان زمانی که ترا دیدم و دانستم بازدل و جانم بهوای تو ز اغیار رمید
دل ما ساکن درگاه تو خواهد بودنعزتش دار،که بیچاره سعیدست و شهید
کرمی باشد،اگر زنده جاوید کنیدل عشاق که در عشق فریدند و وحید
عاشقانت همه بر خاک نهادند جبینچون ز پیشانی تو صبح سعادت بدمید
گر دل ما بهوایت طلبی، هم دل ماستدل ما کز همه عالم بهوایت ببرید
قاسمی، قصه هجران نتوان گفت به کسکین چنین قصه بعالم نتوان گفت و شنید