شمارهٔ ۳۲۰
فتنه در خواب قیامت خفته بودچشم بیدار تو خوابش در ربود
تا چو گل از پرده بیرون آمدیدر گلستان عام شد بانگ سرود
بر سر بازار جان مست آمدیمست حیرت ماند جانها در شهود
آب رحمت ریختی در جام ماتابهر جانب برآمد بانگ رود
آفتاب عالم آرا جلوه کردمنبسط شد در جهان ظل ودود
شور و غوغا عام شد در کایناتتا نقاب از چهره معنی گشود
گر خطایی رفت بازآ از کرمقاسمی باز آمدست از هرچه بود