گنج

شمارهٔ ۳۰۲

اندرین دور، که مستان طریقت خوارندگرچه خوارند ولی خوشدل و برخوردارند
طرفه حالی‌ست که مستان طریقت مادامباده از جام بریزند ولی کج دارند
هر که در راه طریقت به فنایی نرسیدعارفانش به حقیقت به جوی نشمارند
عاشقان سر بنهادند به تسلیم و فناعاقلانند که در بند سر و دستارند
عاقلان از همه سو قصه سوسو دارندعاشقان از همه رو شیفته دلدارند
همه شب تا به سحر ورد و دعا می‌گویندچشم‌هایی که به یادت همه شب بیدارند
قاسمی، هان، سخن عشق به بیگانه مگویعارفانند که شایسته این اسرارند