گنج

شمارهٔ ۲۶۷

نه از خطاست که در ابروی تو چین باشدتو نازنینی و ناز تو نازنین باشد
قیامتست برآن رخ نقاب زلف،امانقاب چون بگشایی قیامت این باشد
بنفشه گر بلطفت شه ریاحینستبه پیش سنبل زلف تو خوشه چین باشد
دوای درد مرا مصلحت نمی بینیمگر که مصلحت کار من در ین باشد
ز شوق روی تو صوفی روان بر افشاندبجای دست اگرش جان در آستین باشد
مقیم گوشه خلوت کجا توانم بود؟مرا که چشم تو از گوشه در کمین باشد
به هرچه کرد نظر قاسمی جمال تو دیدچنین بود نظری کز سر یقین باشد