گنج

شمارهٔ ۲۵۵

گر همه میل دلت جانب سلما باشدخاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد
روز محشر،که بیارد همه کس دست آویزجان ما را هوس عشق و تمنا باشد
یار می خوردن ما نیست کسی در عالمکمترین جرعه مالجه دریا باشد
یار را جستم و وایافتمش ناگاهیبا کمالی که همه صورت و معنا باشد
روز محشر،که سر از خواب گران بردارمخاطرم را هوس نور تجلا باشد
عاشق روی تو گرخسرو،اگر شیرینستبنده موی تو گر وامق و عذرا باشد
قاسمی،قصه عشاق ندارد پایانکمترین شیوه او رمز و معما باشد