شمارهٔ ۲۳۸
دیده مشتاق و دلم میل فراوان داردجانم از مسکن تن روی بجانان دارد
بهمه حال ز جانان نشکیبد جانمجان زجان آمدو هم روی بدان جان دارد
دل بیچاره خرابست که گفتند :فلانروی چون ماه وسر زلف پریشان دارد
روی از کعبه مقصود نشاید پیچیدگر ره کعبه همه خار مغیلان دارد
در زمانی همه جاویدوخوش وزنده شوندسایه ای گر بسر خاک غریبان دارد
مردم از پرده پندارهمه مست و خرابدل ما مست خدا،سوزش عرفان دارد
من چه گویم؟که حکایت بصفت ناید راستقاسم از مونس جان شکر فراوان دارد