شمارهٔ ۱۹۴
خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیستقدمی نیست درین راه که آفاتی نیست
بر سر کوی تو، کان منزل سرمستانستنرود شب که دلم را هی و هیهاتی نیست
روی تو کشف من و غمزه کرامات منستتا نگویی که: مرا کشف و کراماتی نیست
هله! ای زاهد افسرده، بخود مغروریکه یقینست ترا حسن ملاقاتی نیست
هرکه آزاد شد از خود بجهان، آخر کارمثل او در دو جهان سید و ساداتی نیست
بمناجات نشاید شدن اندر ره عشقموسی جان مرا وعده میقاتی نیست
قاسمی را بجز از عشق تو در ملک وجوددر جهان دل و جان هیچ عباداتی نیست