شمارهٔ ۱۷۸
همه کار و بار جهان هیچ نیستمدار زمین و زمان هیچ نیست
بهاران سرسبز و خرم خوشندچو دارند رو در خزان،هیچ نیست
چو خواهد فرو ریخت گلها ز بارسمن ضایع و ارغوان هیچ نیست
بصدجا کمر بست نی بر میانچه حاصل؟ چو اندر میان هیچ نیست
چو از درد ما دلبران فارغندهمه سوز و آه و فغان هیچ نیست
چو هرگز ندارد درین گیر و داربخود اختیار، آسمان هیچ نیست
بعین یقین قاسمی دیده استکه غیر خدا در جهان هیچ نیست