شمارهٔ ۱۱۲
دلم از عشق تو مست است و جان مستجهان مست و زمین مست، آسمان مست
همه عالم خرابات تو آمدجهان اندر جهان، اندر جهان مست
گلستان دیدم اندر عشق رویتگل اسفید و زرد و ارغوان مست
طلب کردم بهر جایی رسیدمز شوق تو مکان و لامکان مست
چو اندر صومعه رفتم بدیدمهمیشه از تو جان صوفیان مست
سفر کردم، به شهر جان رسیدمدرین ره، کاروان در کاروان مست
چه شورش خاست در عالم، به یک بار؟که فانی مست و ملک جاودان مست
عجب شوری فتاد اندر خرابات!همه دلدادگان با دلستان مست
ز کعبه تا در بتخانه رفتمهمه ره مست بود و رهروان مست
جهان را سربه سر پیمانهای دانهمیشه جرعه مست و جرعهدان مست
همیشه، قاسمی، ذرات مستاندز حد لامکان تا کن فکان مست