شمارهٔ ۱۰۲
بگذار ره صومعه، کان دور و درازستبنشین بدر میکده، کان خانه رازست
چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟گر گوش تو بازست همه بانگ نمازست
از خرقه و زنار و ز سجاده و تسبیحمقصود نیاز آمد و دیگر همه نازست
هر جا که بود حسن بود عشق، ازین رومحمود پریشان سر زلف ایازست
احصای ایادی تو هرگز نتوان کردعاشق همه اوقات بدرگاه نیازست
من باز سفید توام، ای مقصد و مقصودچشمم همه اوقات بدیدار تو بازست
ای خسرو خوبان، نظری کن ز سرلطفقاسم ز غم عشق تو در سوز و گدازست